بازتاب URI | دیدگاه بسته شده است.
داد و فریادهای عمیق : دقایق آخر دنیا
۳ بهمن ۱۳۸۷
داد و فریادهای عمیق : دقایق آخر دنیا
از نوید دزاشیبی

حالتی شبیه به غروب بود
در سرزمینی پهناور
نه کوهی , نه دریایی
فقط جمعیت , جمعیت , جمعیت
صدایی میشنوم
مرا میخواند
در این دقیقه های آخر …
همه چیز دیگر تمام شده و راه بازگشتی نیست.
تمام زندگیم از جلو چشمم میگذرد
به من میگونید : جای ابدی تو مشخص شد
اشک در چشمانم نمایان میشود ولی چه سود
سیاهی هایی را میبینم که به طرف من می آیند.
فقط با خود گفتم : ای خالق اگر تو این گونه می خواهی من راضیم
چون من خودم به خودم ظلم کرده بودم.
ناگهان صدایی گفت : ایست!
سیاهی ها در جا محو شدند.
حالا انگار خورشید را دارم میبینم
او مرا با همه بدیهایم بخشیده است
آری این چنین بود دقایق آخر دنیا
و این بود بزرگی خالق ما
پس با هم … سبحان الله…سبحان الله…سبحان الله
فعلا
قرار گرفته در نوشته های شخصی